لغت نامه دهخدا
کهترنوازی. [ ک ِ ت َ ن َ ] ( حامص مرکب ) کهترپروری. زیردست نوازی. بنده پروری. حالت و عمل کهترنواز:
کند کهتری آرزو مهتران را
که او رای دارد به کهترنوازی.سوزنی.رجوع به کهترنواز شود.
کهترنوازی. [ ک ِ ت َ ن َ ] ( حامص مرکب ) کهترپروری. زیردست نوازی. بنده پروری. حالت و عمل کهترنواز:
کند کهتری آرزو مهتران را
که او رای دارد به کهترنوازی.سوزنی.رجوع به کهترنواز شود.
کهتر پروری ٠ زیر دست نوازی ٠ بنده پروری ٠ حالت و عمل کهتر نواز ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود کهتری آرزو مهتران را که او رای دارد بکهتر نوازی