پیوند بست

لغت نامه دهخدا

پیوندبست. [ پ َ / پ ِ وَ ب َ ] ( ن مف مرکب ) پیوندبسته. || جامه پیوندبست؛ درپی کرده. وصله کرده. رقعه دوخته. پینه زده. مرقع، لدیم؛ جامه پیوندبست. ثوب مرقع، ثوب مرقوع؛ جامه پیوندبست. ثوب مکدم، ثوب متردم، ثوب مردم؛ جامه پیوندبست. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- پیوند بسته.یا جام. پیوند بست. جام. وصله کرده رقع. دوخته پینه زده: جام. پیوند بست. لدیم

جمله سازی با پیوند بست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او پس از آشنایی با «باربارا روییک» بازیگر سینما در سال ۱۹۵۶ با او ازدواج نمود و تا هنگام مرگش در سوم مارس ۱۹۷۴ با او بود و از وی صاحب سه فرزند شد و برای بار دوم در ۱۹۸۰ با همسر فعلی‌اش «سامانتا وینزلو» پیوند زناشویی بست.

💡 او در سال ۱۸۸۱ با آوگوستا ویکتوریا، دوشس شلسویگ هولشتاین پیمان زناشویی بست که از این پیوند هفت فرزند پدید آمد. او شیفتهٔ شکار و باستان‌شناسی بود.

💡 پیر شدی جامی و عمرت ز شصت رشته پیوند به هفتاد بست

💡 از بسکه شد بریده، پیوند راحت از ما بر زخم ما بشمشیر، مرهم نمی توان بست

💡 چو بستی بمن عهد الفت ندانم که تعلیم کردت که پیوند بگسل؟

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز