لغت نامه دهخدا
( آشناگر ) آشناگر. [ ش ْ / ش ِ گ َ ] ( ص مرکب ) شناگر. آشناور. شناور. سباح. آب باز.
اشناگر. [ اَ گ َ ] ( ص مرکب ) شناگر. سباح. اشناور. شناور. بر آب رونده. ( سروری ). و رجوع به اشناور شود.
( آشناگر ) آشناگر. [ ش ْ / ش ِ گ َ ] ( ص مرکب ) شناگر. آشناور. شناور. سباح. آب باز.
اشناگر. [ اَ گ َ ] ( ص مرکب ) شناگر. سباح. اشناور. شناور. بر آب رونده. ( سروری ). و رجوع به اشناور شود.
( آشناگر ) ( ~. گَ ) (ص فا. ) شناگر، آب باز.
( آشناگر ) شناگر، شناور، آب باز.
شناگر، شناور.
( آشناگر ) شناگر سباح
( آشنا گر ) ( صفت ) آشناور شناگر سباح آب باز.
( صفت ) شناگر سباح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طیبی، عبداله. محسنی فر، هلاکو. آشناگر، زینت. ترجمه ساختار و عملکرد ستون مهرهای لوانجی-نورکین. انتشارات قلم علم
💡 اعضا اصلی: روناک آشناگر، هلمت احمدیان، حسن رحمان پناه، نصرت تیمورزاده، رشید رزاقی، فرهاد شعبانی، ابراهیم علیزاده، محمود قهرمانی، جلال محمدنژاد، صلاح مازوجی، رحمان نجات. اعضای علیالبدل: شمسی خرمی، اسماعیل قهرمانی، سروه ناصری.