لغت نامه دهخدا
اشعار داشتن. [ اِ ت َ ] ( مص مرکب ) آگاه کردن. باخبر کردن.خبر دادن. اشعار کردن. و رجوع به اشعار کردن شود.
اشعار داشتن. [ اِ ت َ ] ( مص مرکب ) آگاه کردن. باخبر کردن.خبر دادن. اشعار کردن. و رجوع به اشعار کردن شود.
( مصدر ) آگاه کردن با خبرکردن خبر دادن.
💡 ای بهشت عدن روحانی که اشعار صفا در مدیحت بر بهشت آموخت کوثر داشتن
💡 کسب نام خوبت از اشعار ایشان خواستن دیو باشد بهر نسل اندر شبستان داشتن