اذرم

لغت نامه دهخدا

( آذرم ) آذرم. [ ذَ ] ( اِ ) نمدزین. زینی که از میان دونیم باشد. رجوع به آدرم و ادرم شود.
آذرم. [ ذَ ] ( اِخ ) نام قریه ای از قرای اذنه.
اذرم. [ اَ رَ ] ( اِ ) نمدزین. ( اسدی چ پاول هورن ) ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). رجوع به آدرم و اَدرَم شود.
اذرم. [ اَ ذَ ] ( اِخ ) رجوع به اذرمة و اذرمی شود.

فرهنگ فارسی

( آذرم ) ( اسم ) ۱ - نمد زین اسب و مانند آن تکلتو. ۲ - زینی که نمد زین آن دو نیم بود. ۳ - درفشکه بدان نمد زین دوزند. ۴ - سلاح مانند خنجر و شمشیر و تیر و کمان
نمد زین
نمد زین

جمله سازی با اذرم

💡 با طبعش آب را نکند چشم من محل با خاطرش برفت ز دل وقع آذرم

💡 بی‌آب شد چو چشمهٔ خورشید روزگار در عشق او رواست که بنشیند آذرم

💡 باشد امام هشتم من شاه دین رضا کز یاد غربتش به دل پرز آذرم

💡 همچون نمک گداخت تن من در آب خشم وین دهر بی نمک نزد آبی بر آذرم

💡 در قوت و طراوت معنی نظیر من صورت مکن که بر صفت آب و آذرم

💡 بدو گفت کای مهربان مادرم به دل زین سخن برزدی آذرم