فطم

لغت نامه دهخدا

فطم. [ ف َ ] ( ع مص ) بریدن چیزی را. || بازداشتن مرد را از عادت وی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || از شیر بازگرفتن. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فطام شود.
فطم. [ ف ُ طُ ]( ع ص، اِ ) ج ِ فطیم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

جمع فطیم

جمله سازی با فطم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و لقـد كـان فـى رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و سلم كاف لك فى الاءسوة، ودليـل لك عـلى ذم الدنـيا و عيبها، و كثرة مخازيها و مساويها، اذ قبضت عنه اءطرافها، و وطئتلغيره اءكنافها و فطم عن رضاعها، و زوى عن زخارفها.

💡 قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله: انما سميت ابنتى فاطمه لان الله عزّ و جلّفطمها و فطم من احبّها من النار. بحار / 43 / 15

💡 ((ان الله تبارك و تعالى فطم فاطمة و محبيها عن النار، و سميت بتولا لا نقطاعهاعن نساء زمانها فضلا و دينا و حسبا، و قيل لا نقطاعها عن الدنيا الى الله تبارك و تعالى))

💡 و لقد كان فى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كاف لك فى الاسوه ودليل لك على ذم الدنيا و عيبها و كثرة مخازيها و مساويها. اذ قبضت عنه اطرافها و وطئتلغيره اكنافها و فطم عن رضاعها و زوى عن زخارفها

💡 ((ان رسول الله قال: ان الله عزوجل فطم ابنتتى فاطمه و ولدهاومن احبهم من النارفلذلك سميت فاطمه ))

💡 در حديث اشتقاق كه: اين فاطمه است و من فاطر آسمانها و زمينم، دشمنانم را در روزفصل قضا (قيامت )از رحمت خود فطم (قطع )مى كنم و دوستان خويش را از آنچه باعثسرزنش و شين است فطم (قطع )مى كنم، پس اسمى از اسم خويش براى وى مشتق كردم.

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز