عیش کردن
مترادفها
خوشگذرانی کردن، لذت بردن، خوشباشیدن
متضادها
رنج کشیدن، سختی کشیدن
لغت نامه دهخدا
عیش کردن. [ ع َ / ع ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش گذراندن. عشرت کردن:
به یاد مهربانان عیش میکرد
گهی میداد باده گاه میخورد.نظامی.دیدی که چه عیش کرد چون مرد
آن عاقبت آن فلان نیرزد.سعدی.
فرهنگ فارسی
خوش گذراندن عشرت کردن
جمله سازی با عیش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خوبان آشکارا عیش کردن، میکند داغم به سرمه رشک من بیش از عبیر پیرهن باشد
💡 عیش باقی شد مرا آن جا که من از برای عیش کردن می روم
💡 چه عشق اندر دل و چه تیزآتش در آتش عیش کردن کی بود خوش