لغت نامه دهخدا
دهان گشا. [ دَ گ ُ ] ( نف مرکب ) دهان گشاینده. که دهان خود یا دیگری بگشاید. ( یادداشت مؤلف ). || ( حامص مرکب ) دهان گشادن:
خیک است زنگی خفقان دار کزجگر
وقت دهن گشا همه صفرا برافکند.خاقانی.
دهان گشا. [ دَ گ ُ ] ( نف مرکب ) دهان گشاینده. که دهان خود یا دیگری بگشاید. ( یادداشت مؤلف ). || ( حامص مرکب ) دهان گشادن:
خیک است زنگی خفقان دار کزجگر
وقت دهن گشا همه صفرا برافکند.خاقانی.
دهان گشاینده. که دهان خود یا دیگری بگشاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده