لغت نامه دهخدا
ده پر. [ دَه ْ پ َ ] ( ص مرکب ) دهبرج. ده پره. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ده پره شود.
ده پر. [ دَه ْ پ َ ] ( ص مرکب ) دهبرج. ده پره. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ده پره شود.
دهبرج. ده پره.
💡 ازو شد همه ده پر از رستخیز گرفتند یکسر ز بیمش گریز
💡 همه راغ آب و همه دشت جوی همه ده پر از مردم خوبروی
💡 بادهای ده که بدان باده بلا واگردد مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
💡 الهی باز من را ده پر راز که بنمایم بسمت شاه پرواز
💡 بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم