لغت نامه دهخدا
خواجه زاده. [ خوا / خا ج َ / ج ِ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) آقازاده. بزرگ زاده. ج، خواجه زادگان:
این خواجه زادگان که درین شهر و برزنند.سوزنی.
خواجه زاده. [ خوا / خا ج َ / ج ِ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) آقازاده. بزرگ زاده. ج، خواجه زادگان:
این خواجه زادگان که درین شهر و برزنند.سوزنی.
آقازاده بزرگ زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این سخن را خواجه زاده چون شنید سر به جیب خرقه فکرت کشید
💡 گفتمش با خواجه زاده از غمت هستم ملول پیرخواهی شد اگر سازی نیاز من قبول
💡 آن خواجه خواجه زاده کز جود از جمله همسران فرید است
💡 دردا كه فراق ناتوان ساخت مرادر بستر ناتوانى انداخت مرااز ضعف چنان شدم كه بر بالينمصد بار اجل آمد و نشناخت مرااز خواجه زاده هندى
💡 چه فتوی کند خواجه خواجه زاده که جود طبیعی بدو می پناهد
💡 تاج دین خواجه زاده اسماعیل که گل از شاخسار عمر نچید