لغت نامه دهخدا
خفقان دار. [ خ َ ف َ ] ( نف مرکب )خفقان دارنده. طپش دل دارنده. نفس گرفته:
خیک است زنگی خفقان دار کز جگر
وقت دهان گشا همه صفرا برافکند.خاقانی.
خفقان دار. [ خ َ ف َ ] ( نف مرکب )خفقان دارنده. طپش دل دارنده. نفس گرفته:
خیک است زنگی خفقان دار کز جگر
وقت دهان گشا همه صفرا برافکند.خاقانی.
خفقان دارنده طپش دل دارنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیک است زنگی خفقان دار کز جگر وقت دهان گشا همه صفرا برافکند