خبق

لغت نامه دهخدا

خبق. [ خ َ ] ( ع مص ) تیز دادن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || حقیر و خردانگاشتن کسی را نسبت بخود: خبق فلاناً؛ به معنی خرد و حقیر دانست فلان را نسبت بخویش. ( از منتهی الارب ).
خبق. [ خ َ ] ( ع صوت ) آوازی که از فرج زن در وقت جماع برآید. ( از ناظم الاطباء ). || آواز. ( از منتهی الارب ).
خبق. [ خ َ ب َ ] ( ع اِ ) آواز. ( از آنندراج ). صدا. صوت. بعید نمی آید که این کلمه اسم صوت باشد چنانکه در ماده خَبق نیز چنین گمانی میرود.
خبق. [ خ ِب ْ ب َ ] ( ع ص، اِ ) دراز. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از قاموس ) ( از ناظم الاطباء ). || اسب تیزرو. ( از منتهی الارب ) ( قاموس ). || مرد جهنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( قاموس ). || مرد دراز. ( از منتهی الارب ) ( قاموس ) ( ناظم الاطباء ).
خبق. [ خ ِ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) دراز. ( از منتهی الارب ) ( قاموس ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || مرد دراز. ( از منتهی الارب ) ( قاموس ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). || اسب تیزرو. ( از منتهی الارب ) ( قاموس ). || مرد جهنده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( قاموس ).
خبق. [ خ َ ب َ ] ( اِخ ) یاقوت آرد: بنابر قول رهنی در ذکر خبیص کرمان، خبق نام محلی به خبیص است. اینک قول او: «و فی ناحیتها خبق و ببق ». ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

یاقوت آرد بنابر قول رهنی در ذکر خبیص کرمان.

جمله سازی با خبق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حسین فاطمی روانپزشک و عصب‌شناس ایرانی-آمریکایی و استاد روانپزشکی در دانشگاه مینه‌سوتا است. او به دلیل پژوهش دربارهٔ اسکیزوفرنی و اختلالات خبقی و همچنین اثرات ریلین شناخته‌شده‌است.

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز