بی کتابی
لغت نامه دهخدا
بی کتابی. [ ک ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی کتاب ( در تداول عامه ). صفت بی کتاب. بی دینی. لاکتابی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کتاب شود.
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی بی کتاب. صفت بی کتاب. بی دینی. لا کتابی.
جمله سازی با بی کتابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن چشم سرمه سایت، وان خال دل ربایت جادوی فتنه بازی ست، هندوی بی کتابی
💡 جامعهای که در آن بیکتابی حاکم باشد، به سرعت دانش و فرهنگ خود را از دست داده و در تاریکی مطلق جهل فرو میرود.
💡 او پس از سالها بیکتابی و دوری از مطالعه، تصمیم گرفت با رفتن به کتابخانه بزرگ شهر، دنیای جدیدی از اطلاعات را کشف کند.
💡 وضعیت بیکتابی در میان نسل جوان میتواند پیامدهای فرهنگی بسیار سنگینی برای آینده و پیشرفت علمی و اجتماعی کشورمان به همراه داشته باشد.