بی عملی

لغت نامه دهخدا

بی عملی. [ ع َ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل نکردن. به گفتار عمل نکردن. کردار نداشتن:
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است.حافظ.و رجوع به علم و رجوع به عمل شود.

فرهنگ فارسی

عمل نکردن. به گفتار عمل نکردن. کردار نداشتن.

جمله سازی با بی عملی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از غم بی عملی شکوه مکن ای درویش در صف حشر بحیدر چو سر و کار افتد

💡 از حسن عمل زاهد جنت طلبد از حق بر قرب خدا ما را شد بی عملی باعث

💡 اصطلاح خشونت‌پرهیزی که غالباً با صلح، صلح‌طلبی و صلح‌خواهی و عدم خشونت (به همراه خط تیره) ارتباط دارد و حتی مترادف به کار برده می‌شود؛ به‌طور خاص‌تر اشاره دارد به غیاب خشونت و همیشه انتخابی است برای بیان آسیب نرساندن یا کمتر آسیب رساندن؛ و واژهٔ صلح خواهی گزینه‌ای است برای بیان انفعال یا بی عملی. بعضی وقت‌ها خشونت‌پرهیزی شبیه منفعل بودن است؛ و بعضی وقت‌ها نیست.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز