بی خطا

مترادف‌ها

بی‌نقص، بی‌عیب، بی‌غلط، کامل

متضادها

خطادار

لغت نامه دهخدا

بی خطا. [ خ َ ] ( ص مرکب ) دور از خطا و اشتباه. بیگنه. غیرمقصر:
ملک آن تست و شاهی فرمای هرچه خواهی
گر بیگنه بسوزی ور بیخطا بگیری.سعدی.بنده ام گر بی گناهی میکشد
راضیم گر بی خطایی میزند.سعدی.

فرهنگ فارسی

دور از خطا و اشتباه ٠ بیگنه ٠ غیر مقصر ٠

جمله سازی با بی خطا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نعمت الله یافتم از لطف او بی خطا والله اعلم بالصواب

💡 جهان سفله چو فرزند بی خطا صائب مرا ز چرخ به دست دعا گرفت و گذاشت

💡 می گذری و بی خطا راست گرفته بر دلم ناوک غمزه می زنی، چیست خطای چون منی؟

💡 نیست به مصر وجود جز تو عزیز دگر بی گنه و بی خطا بسته زندان تویی

💡 چشم تو مست شد، بکن مست ترش ز خون من زان همه تیر بی خطا، یک دو خطا شود مگر

💡 بی خطا خون من خسته چرا ریزی از آنک بی گناهی نکشد هیچ مسلمان بنده

💡 برنامه‌نویسان حرفه‌ای همواره تلاش می‌کنند تا کدهایی بنویسند که در اجرا کاملاً بی خطا باشند و هیچ‌گونه باگ یا مشکل منطقی باعث توقف سیستم نشود.

💡 در محاسبات مهندسی حساس، استفاده از نرم‌افزارهای پیشرفته و دقیق بسیار حیاتی است تا خروجی نهایی کاملاً بی خطا بوده و از بروز فجایع جلوگیری شود.

💡 یک سیستم مدیریت کیفیت موفق، فرآیندهایی را طراحی می‌کند که احتمال وقوع اشتباهات انسانی را به حداقل رسانده و تولید محصولات بی خطا را تضمین نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران