لغت نامه دهخدا
برهمند. [ ب َ رَ م َ ] ( ص، اِ ) به معنی برهمن است که پیر و مرشد و حکیم و دانشمند و اصیل و نجیب هنود باشد. ( برهان ). مزیدعلیه برهمن. ( آنندراج ). دانشمند هندوان. ( اوبهی ). رجوع به برهمن شود.
برهمند. [ ب َ رَ م َ ] ( ص، اِ ) به معنی برهمن است که پیر و مرشد و حکیم و دانشمند و اصیل و نجیب هنود باشد. ( برهان ). مزیدعلیه برهمن. ( آنندراج ). دانشمند هندوان. ( اوبهی ). رجوع به برهمن شود.
= برهمن
( صفت اسم ) پیشوای روحانی آیین برهمایی و آنان یکی از سه طبق. مردم را در آیین برهمایی تشکیل میدهند. توضیح معرب این کلمه نیز ( برهمن ) و جمع آن ( براهمه ) است.
اسم: برهمند (پسر) (سانسکریت)
معنی: برهمن
💡 غلامرضا برهمند نقد مفصلی بر این کتاب نوشتهاست.
💡 و در تفسير قمى در ذيل جمله (والمرسلات عرفا) گفته: اين آيات تابع يكديگر ومترتب برهمند.
💡 در بنارس برهمندی محترم سر فرو اندر یم بود و عدم
💡 برهمندی را به دل در جای کن سود کی داردت شخص برهمند