بهارگه

لغت نامه دهخدا

بهارگه. [ ب َ گ َه ْ ] ( اِمرکب ) بهارگاه. هنگام بهار. موسم بهار:
اگر ندانی بندیش تا چگونه بود
که سبزه خورده بفاژد بهارگه اشتر.لبیبی.این زمستان ما به بلخ خواهیم بود بهارگاه چون به غزنین آئیم تدبیر آوردن برادر ساخته آید. ( تاریخ بیهقی ). و رجوع به بهارگاه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) فصل بهار مقابل تابستانگاه پاییزگاه زمستانگاه.

جمله سازی با بهارگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانک خار سیه را بهارگه بینی کند میان سمن زار گلرخی دعوی

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز