باعد
متضادها
نزدیک
لغت نامه دهخدا
باعد. [ ع ِ ] ( ع ص ) برابر قریب، دور. ( آنندراج ). ج، بَعَد. || دورشونده. || هالک. ( اقرب الموارد ). ظاهراً از بُعد بمعنی هلاک چنانکه در صحاح و غیره آمده است. قال تعالی: الا بعد المدین کما بعدت ثمود. ( قرآن 95/11 ) ( از تاج العروس ).
- بعد باعد؛ بر سبیل مبالغه، یعنی بسیار دور. ( از اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). دوری بسیار دور. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دور شونده
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی بَاعِدْ: دوری و فاصله انداز
ریشه کلمه:
بعد (۲۳۵ بار)
جمله سازی با باعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضى نيز احتمال داده اند جمله باعد بين اسفارنا اشاره به اين است به قدرى راحت طلبشدند كه ديگر حاضر به مسافرت براى استفاده از مراتع به منظور دامدارى و ياتجارت و زراعت نبودند و از خدا تقاضا كردند كه هميشه در وطن به مانند و فاصله هاىزمانى سفرهايشان زياد شود!
💡 تا بينوايان نتوانند دوش به دوش اغنياء سفر كنند! (فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا).
💡 و بنابراين جمله (ربنا باعد بين اسفارنا) پيشنهاد عذابى بود، كه خود آنان كردند،البته پيشنهاد ضمنى، چون معناى كلامشان مستلزم همين بود كه شهرها و ديارشان ويرانگرديد. (و ظلموا انفسهم ) و با ارتكاب گناهان به خود ستم كردند.