بستان در

لغت نامه دهخدا

بستان در. [ ب ُ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان که در 13هزارگزی جنوب شهر تویسرکان و هفت هزارگزی جمیل آباد در کوهستان واقع است. منطقه ای است سردسیر با 100تن سکنه. آبش از چشمه و محصولش غلات، مختصری صیفی، انگور و لبنیات و شغل مردمش زراعت، گله داری وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان که در ۱۳ هزار گزی جنوب شهر تویسرکان و هفت هزار گزی جمیل آباد در کوهستان واقع است منطقه ییست سردسیر با ۱٠٠ تن سکنه آبش از چشمه محصولش: غلات مختصری صیفی انگور و لبنیات شغل مردمش: زراعت گله داری صنایع دستی زنان: قالیچه و جاجیم بافی و راهش مالرو است.

جمله سازی با بستان در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می خورده در بستانسرا مستانه گشتی سو به سو خود سایه او را ازو صد باغ و بستان در بغل

💡 ابر نوروزی که در بستان در افشانی کند فیضی از دریای جودت بین ببستان یافته

💡 لاله واژگون یا لاله نگونسار، در نقش سرستون‌های ساسانی‌ها هم در موزه طاق بستان در کنار نقش پادشاه‌ساسانی‌دیده‌می‌شود.

💡 چو قمری را دهی بی جفت پرواز ز بستان در قفس رغبت کند باز

💡 سرو بستان در چمن چون دید رفتار ترا از خجالت خشک بر جا ماند از رفتار باز

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز