بینان
لغت نامه دهخدا
بینان. ( نف، ق ) ( از: بین + َان ) صفت بیان حالت از دیدن. بیننده. || درحال دیدن. ( یادداشت مؤلف ).، بی نان. ( ص مرکب ) ( از: بی + نان ) که نان و قوت نداشته باشد. بی خوراک. فاقد ماده تغذیه. که وسیله تغذیه ندارد:
چو بی نان و بی آب و بی تن شدند
از ایران سوی شهر دشمن شدند.فردوسی. || بی خورش. بی قاتق.
- بی نانخورش؛ بی قاتق: اقفار؛ بی نان خورش گردیدن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
صفت بیان حالت از دیدن بیننده. یا در حال دیدن.
که نان و قوت نداشته باشد. بی خوراک. فاقد ماد. تغذیه. که وسیل. تغذیه ندارد.
دانشنامه عمومی
بینان ( به لاتین: Biñan ) یک منطقهٔ مسکونی در فیلیپین است که در لاگونا واقع شده است.
جمله سازی با بینان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ مدیریت ادارهٔ کل هواشناسی را عهدهدار بوده و در واقع بینانگذار سازمان هواشناسی ایران بودهاست.
💡 درآ در حلقه باریک بینان تا شود روشن که خار پای در گل بر سر دیوار می رقصد
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به سرزمین بینان، جبل طارق و التیماتوم اشاره کرد.
💡 زکریا بینانگذار جامعه فیلارمونیک گرجستان و بعداً کنسرواتوار تفلیس بود. اوپرا-تئاتر ملی گرجستان در سال ۱۹۳۷ به افتخار او به نام زکریا پالیاشویلی نامیده شده است.
💡 در این حق الیقین راه بینان ترا تقریر کردم هان یقین دان
💡 دانه ای کز دام گیراتر بود در صید خلق پیش چشم خرده بینان سبحه صد دانه است