لغت نامه دهخدا
خواستگاری کردن. [ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) طلب نامزدی کردن برای زناشوئی و عروسی. ( ناظم الاطباء ). طلب عروسی و زناشویی از دختری کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خواستگاری نمودن.
خواستگاری کردن. [ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) طلب نامزدی کردن برای زناشوئی و عروسی. ( ناظم الاطباء ). طلب عروسی و زناشویی از دختری کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خواستگاری نمودن.
طلب نامزدی کردن برای زناشوئی و عروسی طلب عروسی و زناشویی از دختران کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بامبوشکنی بیفرزند، شاهزادهٔ کوچک را با گیسوانی درخشان چون مهتاب درون ساقه بامبو مییابد. بامبوشکن او را به فرزندخواندگی میپذیرد. پس از سپری کردن کودکی کاگویای جوان بسیار زیباست. او پنج خواستگار شاهزاده دارد. او دلبستهٔ هیچیک از آنها نیست. از این رو برای رهایی، از آنها کاری ناشدنی را میخواهد. پس از شکست شاهزادگان، امپراتور از او خواستگاری میکند ولی کاگویا فاش میکند که او زادهٔ زمین نیست و باید به خانهٔ آسمانیاش بازگردد. در شبی او سوار بر پرتویی از مهتاب برای بازگشت میشود. کیمیای زندگی پیشکش کاگویا به پدر و مادر است. او آنها را بدرود میگوید.
💡 اولین سرگذشت مربوط به زن صیادی به نام آتلانته است که با خواستگاری به نام ملانیون مسابقهٔ دو داد. ملانیون برای پرت کردن حواس آتلانته از سیب استفاده کرده و بنابراین توانست مسابقه را ببرد.