تتاری

لغت نامه دهخدا

تتاری. [ ت َ ] ( ص نسبی ) منسوب به تتار. ( ناظم الاطباء ). تاتاری. تتری. که از سرزمین تاتار و یا تتار و تتر باشد. مردم تاتار و یا هرچیز منسوب بدان:
گل بهاری بت تتاری
نبیذ روشن چرا نیاری ؟
رودکی ( از احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ج 2 ص 544 ).
دل باز ده بخوشی ورنه ز درگه شه
فردات خیلتاشی ترک آورم تتاری.منوچهری.در قطره باران بهاری چه توان گفت
در نافه آهوی تتاری چه توان گفت.سعدی.چه باد خوش نفس بود اینکه بشکست
به یک دم قیمت مشک تتاری.ابن یمین.رجوع به تاتار وتتار و تتر شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به تاتار تاتاری تتری که از سرزمین تاتار و یا تتار و تتر باشد. مردم تاتار و یا هر چیز منسوب بدان.

جمله سازی با تتاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری تو صد هزار نافه از چین مو بباری

💡 عجمی وار مرا سلسله در گردن کرد هندوی زلف تو ای ترک تتاری کاکل

💡 دو صد طبله پر از مشک تتاری ز بان و عنبر و عود قماری

💡 دل کزو عطر مشام الله بمغز جان رسید کی تواند منت مشک تتاری داشتن

💡 یا عود قماری ز بر مجمر سیمین یا مشک تتاری ز بر لالهٔ خود رنگ

💡 آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز