بلابه

لغت نامه دهخدا

بلابه. [ ب ِ ب َ ] ( ص ) هرزه گوی و نابکار و فاسق و بدکاره و فحاش، و این لفظ را بر زنان بیشتر اطلاق کنند. بلایه. ( از برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بلاد. بلاده. بلایه. رجوع به بلاد و بلایه شود.
- ابن بلابه؛ ولدالزنا. ( ناظم الاطباء ).
بلابه. [ ب ِ ب َ / ب ِ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + لابه ) بتضرع و چاپلوسی. ( از برهان ). عجز و تضرع، چه لابه به حذف باء به معنی عجز و انکسار است. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ):
بلابه گفتمش ای روز من چو زلف تو تار.( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به تضرع چه لابه به حذف بائ به معنی عجز و انکسار است ٠

جمله سازی با بلابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلابه لب لبیک گوی کعبه روان به کعبه و عرفات و به مشعر و به منا

💡 بوسی بلابه میخوهم ازتو که خوش بود از غم زده تضرع واز غمگسار بوس

💡 گفت شخصی بلابه پیش رسول که منم در عنا ز نفس فضول

💡 لیکن قضا نبود، تو گفتی در این جهان سهم بلابه بنده فزون زبن قدررسید

💡 بلابه شدند آن همه شهریار که بر ما تو باش از جهان شهریار

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز