بتخاله
لغت نامه دهخدا
بتخاله. [ ب ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) پیسی که بر روی برآید و آن را تبخال و تبخاله نیز گویند. ( شرفنامه منیری ). آبله صورت. ( ناظم الاطباء ). اما در سایر فرهنگها دیده نشد و ظاهراً به اشتباه همان تبخال بدین صورت خوانده و ضبط شده است.
بتخاله. [ ب ُ ل َ / ل ِ ] ( اِخ ) نام بتخانه ای است. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). بت خال.
جمله سازی با بتخاله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملاقات لبت بتخاله را تنگ شکر کرده