تر و تازه

لغت نامه دهخدا

تر و تازه. [ ت َ رُ زَ / زِ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) ضد پژمرده. شاداب. سبز و خرم. خوش:
روزگاری چنین تر و تازه
نوبهاری چنین خوش و خرم.مسعودسعد.گر همی خواهی ترا نخلی کنند
شرقی و غربی ز تو میوه چنند
یا در آن عالم حقت سروی کند
تا تر و تازه بمانی تا ابد.مولوی.و رجوع به تر و تازه کردن شود.

فرهنگ فارسی

ضد پژمرده ٠ شاداب ٠ سبز و خرم ٠

جمله سازی با تر و تازه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موی تو مشک و رخت آتش و این طرفه که داشت مشک را آتش تو نغز و تر و تازه نگاه

💡 ربیع به معنی بهار از ماده رَبع است. علت اینکه به این ماه ربیع گفته می‌شود این است که در فصل بهار گیاهان تر و تازه‌اند و نامگذاری این ماه در فصل بهار رخ داده است.

💡 به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب است عجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی

💡 «در این بقعه این پنجمین جسدی است که در مدت تکیه‌بانی من تر و تازه پدیدار گشته‌است.»

💡 در میان جدولی از آب خضر مالامال وز دو جانب دو تر و تازه گلستان بنگر

💡 كلمه (طرى ) (بر وزن فعيل ) از ماده طراوت است، و طراوت بطورى كه در مفرداتگفته: عبارت است از تر و تازه از هر چيز،

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز