حلو

لغت نامه دهخدا

حلو. [ ح َل ْوْ ] ( ع مص ) در نکاح دادن دختر یا خواهر خود را و ستدن از کابین آنها چیزی بجهت خویش. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). کسی را چیزی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || شیرین گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پیرایه کردن زن را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
حلو. [ ح ِل ْوْ ] ( ع اِ ) نوعی از آلات خرد جولاهه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
حلو.[ ح ُل ْوْ ] ( ع مص ) حلوان. کسی را برسم هدیه چیزی دادن بر سعی که کرده باشد و پاداش دادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص، اِ ) شیرین و ضد تلخ. ( از منتهی الارب ). ضد مُرّ. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ): و خواص عقلا که بمرور ایام حلو و مر روزگار چشیده بودند. ( جهانگشای جوینی ).
- رجل حُلو؛ مرد سبک و خوش آینده بچشم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). ج، حلون. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
- طعام حلو؛ طعامی شیرین. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] لذیذ.
۲. [مقابلِ مُرّ] شیرین.

فرهنگ فارسی

لذیذ، شیرین، ضدمر
( صفت ) ۱ - شیرین مقابل مر تلخ. ۲ - لذیذ.
نوعی از آلات خرد جولاهه

جمله سازی با حلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 المؤمن حلوی و العاش علوی با تو چه زبان گویم ای جان که نمی‌دانی

💡 خدمت تو در جهان چون جان شیرین شد که هست قرب او حلو المزاج و بعد او مر المذاق

💡 نام حلوان در یکی از نامه‌های علی بن ابی طالب در طی سال‌های ۳۵ تا ۴۰ قمری ذکر شده و در نهج البلاغه موجود است.

💡 قال ابن عباس ما فی الدنیا ثمرة حلو و لا مرّ الا و هی فی الجنة حتی الحنظل الا انه حلو.

💡 حمزه در سال ۱۵۶ هجری قمری در ۷۶ سالگی در حلوان کرمانشاه درگذشت. قبر وی در حلوان(سرپل ذهاب) قرار دارد.

💡 کاوش (۱) یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر حلوان استان یزد قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است.

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز