بنکو

لغت نامه دهخدا

بنکو. [ ب َ] ( اِ ) پنبه دانه. ( ناظم الاطباء ). || به شیرازی بذر قطونا است. ( تحفه حکیم مؤمن ). بنگو. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده بعد و بنگو شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) اسپغول
پنبه دانه ٠ یا به شیرازی بذر قطوناست٠ بنگو ٠

جمله سازی با بنکو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر تخم که کاری ثمر آن در وی فیض میکن بنکو کاری انواع غراست

💡 زن مرد نگردد بنکو بستن دستار.

💡 ایل باصری مشتمل بر ۱۹ طایفه و تعداد زیادی بُنکو(ایشوم) است. هر بنکو(ایشوم) شامل ۴ تا ۹ خانوار است که در چندین سیاه چادر زندگی می‌کنند. سرپرست اردوها در قدیم از طرف خان تعیین می‌شد و در نبود او ریش سفیدان بنکو(ایشوم) این مسئولیت را بر عهده می‌گرفتند. ریاست ایل نیز تا پیش از انقلاب بر عهدهٔ خان یا کلانتر (از طایفه کلمبه‌ای) و منصب او موروثی بود.

💡 هر چه کین باشد رزمش ز بد اندیش کشد هر چه کان دارد دستش بنکو خواهد دهد

💡 بنکوی عشایر اولاد ثانی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان میان‌ده واقع شده‌است. بنکوی عشایر اولاد ثانی ۱۰۸ نفر جمعیت دارد.

💡 در استان فارس و ایل خمسه و طایفه عرب و در تیره شیری‌ها بنکوی خلجی هستند که سردسیر آنها شهرستان بوانات و منطقه بنی یکه می‌باشد و گرمسیرشان داراب و جلگه داراب می‌باشد که خودشان را منتسب به خلج‌ها و ترک‌های خلج می داندد هر چند که در حال حاضر به زبان و گیش عرب خمسه تکلم می‌کنند

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز