باز گذاردن

لغت نامه دهخدا

بازگذاردن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) رها کردن. واگذاردن. بحال خود گذاشتن. و رجوع به بازگذاشتن شود: اگر به این قسم که خوردم وفا نکنم... مرا بازگذارد بقدرت و قوه خودم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 319 ). بازگذاریم او را بدانچه اختیار کرد. نوله ما تولی.( ترجمان القرآن ). || واگذاشتن. واگذار کردن: گفتم: این یکی بمن بازگذارد و خداوند گفت: گذاشتم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 337 ). || بازگذاردن سخن؛ ترجمه. و رجوع به بازگذاشتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گشاده گذاشتن گشوده گذاشتن.

جمله سازی با باز گذاردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 4 لازمه ربوبيّت او، باز گذاردن راه توبه و استغفار است. (ويستغفروا ربّهم )

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز