لغت نامه دهخدا
جوز رب. [ ج َ/ جُو زِ رَب ب ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جوز ماثل. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به جوز ماثل شود.
جوز رب. [ ج َ/ جُو زِ رَب ب ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جوز ماثل. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به جوز ماثل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دره جوز، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رفسنجان در استان کرمان ایران است.
💡 مباد عشق نهد جوز پوچ در بغلت چو کودکان به سر راه انتظار مخسب
💡 با جوز و با مویز فریبند طفل را ور نی که ما چه لایق جوزیم و کنجدیم
💡 قدر فغان من بدان رونق کار خویش را زین تن مستمند جوزین دل مبتلا طلب
💡 علاوه بر دیدگاه های فوق، ابن جوزی این فرقه را انشعابی از حروریه دانسته است که معتقدند هر کس نزد مخلوق به محاکمه رود، کافر خواهد بود. این فرقه اکنون طرفدارانی ندارد.
💡 به این خورشت در زبان مازندرانی آغوز خورِش و جوز خارِش گفته میشود. آغوز و جوز در زبان مازندرانی به معنای گردو میباشد.