بودردا
لغت نامه دهخدا
بودردا. [ دَ ] ( اِخ ) نام صحابی است و مناقب او بسیار. ( آنندراج ):
از این مشت ریاست جوی رعنا، هیچ نگشاید
مسلمانی ز سلمان جوی، درد دین ز بودردا.سنایی.فروشد آفتاب دین برآمد روز بی دینان
کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی.سنایی.رجوع به ابودردا عویمربن عامر... شود.
فرهنگ فارسی
نام صحابی است و مناقب او بسیار است
جمله سازی با بودردا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئی چو بی دردی دوای دل ز بودردا چه می جوئی
💡 فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی
💡 دوای درد من درد است در دستی است درمانش که هرگز دست کس نگرفته الا همچو بودردا
💡 همچو بودردا بکن درد اختیار تا شوی در راه معنی بختیار
💡 درد دل از جان بودردا طلب دردمندی بایدت ما را طلب
💡 به داغ وجه بلال و دل چو بدر هلال به وجه زرد صهیب و به درد بودردا