لغت نامه دهخدا
بلمی. [ ب َ ] ( ع اِ ) نوعی از انجیر عرب. انجیر عربی.انجیر فرعون. انجیر فرعونی. تین الاحمق. جمیز. جمیزی. چنار فرنگی. حماطة. ( از دزی ). رجوع به جمیز شود.
بلمی. [ ب َ ] ( ع اِ ) نوعی از انجیر عرب. انجیر عربی.انجیر فرعون. انجیر فرعونی. تین الاحمق. جمیز. جمیزی. چنار فرنگی. حماطة. ( از دزی ). رجوع به جمیز شود.
نوعی از انجیر عرب. انجیر عربی. انجیر فرعون. انجیر فرعونی. تین الاحمق. جمیز. جمیزی. چنار فرنگی. حماطه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلمی بهسوی ساحل فیلمی به کارگردانی و نویسندگی رسول ملاقلیپور محصول سال ۱۳۶۴ است.