بفروختن

لغت نامه دهخدا

بفروختن. [ ب ِ ت َ ] ( مص ) مخفف بیفروختن. افروختن. روشن شدن:
ببد بردر دژ بدینسان سه روز
چهارم چو بفروخت گیتی فروز.فردوسی.سه جنگ گران کرده شده در دو روز
سدیگر چو بفروخت گیتی فروز.فردوسی.بفرمود [ اسفندیار ] تا شمع بفروختند
به هر سوی ایوان همی سوختند.فردوسی.گفت [ یعقوب لیث ] چراغی بفروز، چون بفروخت [ گفت ] آبم ده. ( تاریخ سیستان ).
غم بتولای تو بخریده ام
جان بتمنای تو بفروخته.سعدی ( بدایع ).و رجوع به افروختن شود.

جمله سازی با بفروختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلب بابد مگس بگرفت شیرینی فروشانرا و لبهای تو در عشوه شکر بفروختن گیرد

💡 نه از بفروختن گویم نه ازچاه براندازم نقاب از روی آنگاه

💡 مساءله 25 - اگر فروختن قسمتى از مال الرهانه براىوصول طلبش كافى باشد بايد بنابر احتياط اگر نگوئيم بنابر اقوى بفروختن آنمقدار اكتفاء كند، و بقيه مال الرهانه نزدش امانت مى ماند مگر آن كه آنمال چيزى باشد كه قسمت نپذيرد حال به اين جهت كه اگر قسمت شود ديگر خريدارىنخواهد داشت و يا بخاطر آن كه اگر قسمت شود به ضرر صاحب آن است كه در اينصورت همه اش را مى فروشد.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز