لغت نامه دهخدا
بسائط. [ ب َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ بسیط. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( دزی ج 1 ).
- بسائط اربع؛ مراد از بسائط اربع عناصر خاک وباد و آتش و آب است. ( غیاث ).
بسائط. [ ب َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ بسیط. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( دزی ج 1 ).
- بسائط اربع؛ مراد از بسائط اربع عناصر خاک وباد و آتش و آب است. ( غیاث ).
= بسیط
( اسم ) جمع بسیط بسیطه. ۱- چیزهای مفرد بدون ترکیب: ( قدما عناصر اربعه را از بسایط بشمار میاوردند ) ۲- ادوی. مفرده گیاهان طبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 البته اين هم قابل انكار نيست كه رويا امرى است ادراكى، كه قوهخيال در آن موثر و عامل است، و اين قوه از قواى فعالى است كه دائمامشغول كار است، بسيار مى شود كه عمل خود را از جهت اخبارى كه از ناحيه حس لامسه و ياسامعه و امثال آن وارد مى شود ادامه مى دهد، و بسيار هم مى شود كه صورتهايى بسيط ويا مركب، از صورتها و يا معناهايى كه در خزينه خود دارد گرفته و آنها راتحليل مى كند، مانند تفصيلى كه در صورت انسان تام الخلقه هست گرفته به يك يكاعضاء، از قبيل سر و دست و پا و غير آن تجزيه وتحليل مى كند، و يا بسائط را گرفته تركيب مى نمايد، مثلا از اعضايى كه جدا جدا درخزينه خود دارد انسانى مى سازد.
💡 لوح اوّل در تناهی اجسام و در طرفی از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود.