بسایط
مترادفها
پهنهها، دشتها
لغت نامه دهخدا
بسایط. [ ب َ ی ِ ] ( ع اِ ) بسائط. ج ِ بسیطه. مقابل مرکبات. امهات. چیزهای مفرد بدون ترکیب. عناصر اربعه. ( فرهنگ نظام ). چیزهای مفرد بدون ترکیب: قدما عناصر اربعه را از بسایط بشمار می آوردند. ( فرهنگ فارسی معین ). || ادویه مفرده. گیاهان طبی. ( فرهنگ فارسی معین ). || اصطلاح منطقی، قضیه های بسیطه.
فرهنگ فارسی
جمع بسیط
( اسم ) جمع بسیط بسیطه. ۱- چیزهای مفرد بدون ترکیب: ( قدما عناصر اربعه را از بسایط بشمار میاوردند ) ۲- ادوی. مفرده گیاهان طبی.
جمله سازی با بسایط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سه عنصر یعنی الاعنصر خاک بسایط را نما زین هر سه ادراک
💡 آن تراکیب اوایل چون کلم از حروف آن بسایط منتظم
💡 حکمش آنگاه جنیبت به بسایط میراند که نبد ابلق ایام ولیالی را نام