بدلقا
مترادفها
خودنمایی کننده، متظاهر، ریاکار
لغت نامه دهخدا
بدلقا. [ ب َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) زشت. ( ناظم الاطباء ). زشت. بدمنظر. ( فرهنگ فارسی معین ). || بی فایده. بی مصرف. ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ):
وصف او فانی و ذاتش در بقا
زین سپس نی کم شود نی بدلقا.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 200 ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - زشت بد منظر. ۲ - بی فایده بی مصرف.
جمله سازی با بدلقا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وصف او فانی شد و ذاتش بقا زین سپس نه کم شود نه بدلقا
💡 که نامش بود ارقم بدلقا نماید تن خود چو نراژدها
💡 که ای زشت پتیاره بدلقا شتابم از ایدر به کوه فنا
💡 بدو گفت شاپور کای بدلقا کنون گاه آنست که گردی فنا
💡 بی صبر بود و بیحیل خود را بکشت او از عجل گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا