بد سازی

لغت نامه دهخدا

بدسازی. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) بدرفتاری. ناسازگاری. بدسلوکی. سؤسلوک:
زآن می ترسم که از ره بدسازی
وز غایت نامردمی و طنازی
این سگ صفتان کنندای آهوچشم
ناگاه ترا صید به روبه بازی.سرخسی ( از لباب الالباب ج 1 ص 219 ).دل رامین همیشه زود سیر است
ز بدسازی و بدخویی چو شیر است.( ویس و رامین ).سر بدسازی را گذاشتن، سربدسری را برداشتن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به بدساز شود.

فرهنگ فارسی

بد رفتاری نا سازگاری.

جمله سازی با بد سازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رمیده صید لختی رام‌تر شد وزان تندی و بد سازی دگر شد

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز