لغت نامه دهخدا
فن و فن. [ ف ِن ْ ن ُ ف ِن ن / ف ِ ] ( اِ صوت ) آوازی که از بینی به هنگام گرفتگی آن و زکام برآید. ( فرهنگ فارسی معین ). فِن فِن.
- فن و فن کردن. رجوع به این ماده شود.
فن و فن. [ ف ِن ْ ن ُ ف ِن ن / ف ِ ] ( اِ صوت ) آوازی که از بینی به هنگام گرفتگی آن و زکام برآید. ( فرهنگ فارسی معین ). فِن فِن.
- فن و فن کردن. رجوع به این ماده شود.
(فِ نُّ فِ ) (اِ. ) (عا. ) صدای بینی در حالت گرفتگی و ذکام.
صدایی که هنگام گرفتگی بینی از آن بیرون می آید.
( اسم ) آوازی که از بینی بهنگام گرفتگی آن و حالت زکام بر آید.
(عا.)
صدای بینی در حالت گرفتگی و ذکام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی آهنگساز فیلمهایی همچون لسی به خانه بر میگردد، فن و کوه بوده است.
💡 چون بسی میکرد فن و آن میفتاد گفت صد لعنت بر آن ابلیس باد
💡 من پرفن و تزویرم لیکن بود اندک سوی فن و تزویر تو، تزویر و فن من
💡 مريدان او ادعا كرده اند كه شيخ، علمش را از عالم اعلى گرفته است برخلاف ديگران كهبا همه ى سعى و كوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براى او در علوم مختلف، 300تاءليف ذكر كرده اند و تنها يك هزارم فضايل او مطرح شده است. در هر فن و علمى ازتمام متخصصان بالاتر است.
💡 «مگسل از ختم رسل ایام خویش تکیه کم کن بر فن و بر گام خویش»
💡 اشخاص متتبّع مى دانند كه اين سخن، خارج از مقتضيات فن و اصطلاحات فنى است. شايدمنشأ آن اختلاط بعضى از مفاهيم عام با مصاديق خود باشد، كه براى اين محقّق بزرگ روىداده است.