عثرت. [ ع َ رَ ] ( ع اِ ) عثرة. خطا. گناه: چنان اقتضاء نمود که رعایت جانب قرابت و مواصلت را به اقالت عثرت عین فرض داند. ( جهانگشای جوینی ).
عثرة. [ ع َ رَ ] ( ع اِ ) عثرت. رجوع به عثرت شود. || شکوخه. ( منتهی الارب ).لغزش. || جهاد و جنگ. ( اقرب الموارد ). و منه لا تبدأهم بالعثرة. ( اقرب الموارد ). ج، عثرات.
(عَ رَ ) [ ع. عثرة ] (اِمص. ) لغزش، خطا.
۱. لغزش، خطا.
۲. جنگ.
لغزش، خطا، جنگ
۱ - ( اسم ) یک بار لغزش. ۲ - خطا زلت جمع عثرات.
عثره خطا گناه
لغزش، خطا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فَإِنْ عُثِرَ این آیت باز در شأن آنست که پس از آن بر دست تمیم الداری و عدی جامی پدید آمد سیمین منقش بزر از جمله کالایی که بفروختند، و ورثه ابن ابی ماریه در آن افتادند. عرب گویند: عثرت علی کذا، ای اطلعت علیه، و وقفت علیه.
💡 و روی عنه: انه کان اذا عثرت دابته قال: اللهم لا طیر الا طیرک، و لا خیر الا خیرک، و لا اله غیرک و لا ملجأ و لا منجی منک الا الیک، و لا حول و لا قوة الا بک.