لغت نامه دهخدا
زیروزبری. [ رُ زَ ب َ ] ( حامص مرکب ) خرابی. ویرانی. پریشانی: بوسهل زوزنی هیچ شغل را اندک و بسیار نشاید مگر تضریب و فساد و زیروزبری کارها را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 395، چ فیاض ص 389 ).
زیروزبری. [ رُ زَ ب َ ] ( حامص مرکب ) خرابی. ویرانی. پریشانی: بوسهل زوزنی هیچ شغل را اندک و بسیار نشاید مگر تضریب و فساد و زیروزبری کارها را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 395، چ فیاض ص 389 ).
خرابی ویرانی پریشانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهر زبردستی و دولتدهی آمد نی زیر و زبر کردنِ زیر و زبری را
💡 با دل گفتم که این چه زیر و زبری است میل تو مدام سوی شاهد از چیست
💡 چون زلف تو زیر و زبری همه خلق است بی زلف تو دل زیر و زبر مینتوان کرد
💡 صدهزاران شکن از زلف بر آن تودهٔ گل صد هزاران دل از آن هر دو به زیر و زبری
💡 زین گونه که در نهاد زیر و زبری است اومید بهی نیست که بیم بتری است
💡 در زیر و زبر معنی شمس و قمری تو خالی ز تو یک نقطه زیر و زبری نیست