لغت نامه دهخدا
خوی گرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) انس گرفته. الفت گرفته. عادت کرده. عید. ( منتهی الارب ).
خوی گرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) انس گرفته. الفت گرفته. عادت کرده. عید. ( منتهی الارب ).
انس گرفته الفت گرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خوی گرفته عارض گلگون را در می نهفته ورد مورد را
💡 پیرایهٔ من اگر چه زشتست چون خوی گرفتهام بهشتست
💡 ز گلبن تا بگلبن می گرفته ز رنگ می رخ گل خوی گرفته
💡 خوی گرفته است بناگوش تو از شرم چنانک وقت شبگیر بود بر سمن و نسرین تل
💡 ز تدبیر این شاه فرخنده خوی گرفته است ایران بسی آبروی
💡 آن مرغ که از صحبت گل خوی گرفته ست کارش همه در فصل خزان، یاد بهار است