تخم فشاندن

لغت نامه دهخدا

تخم فشاندن. [ ت ُ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) تخم افشاندن:
تو ازفشاندن تخم امید، دست مدار
که در کرم نکند اشک نوبهار امساک.صائب.رجوع به تخم افشاندن شود.

فرهنگ فارسی

تخم افشاندن.

جمله سازی با تخم فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی حاصل است تخم فشاندن به شوره زار مگشا به بیغمان لب گفتار خویش را

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز