برگو

لغت نامه دهخدا

برگو. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار. سکنه آن 155 تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و باغات میوه است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است ار دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار.

جمله سازی با برگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جام بگذار و سبو ترک صبوحی برگو با لب خشکی لبی از لب ساغر گیریم

💡 گر کس بگوید از چه چنین فارس شد خراب برگو خراب گشت چو آمد فلان به فارس

💡 از بهر ثواب و رحمت حق ای عارف حق گزار برگو

💡 تاب دلتنگی نیارد در قفس یک مرغ و بس بیست‌تن در یک قفس برگو چسان آرند تاب

💡 من بی‌زبر و زیرم در پنجه آن شیرم ز احوال جهان سیرم ز احوال فلان برگو

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز