لغت نامه دهخدا
بالقلو. [ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان مزدقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه که در 11 هزارگزی جنوب خاوری مرکز بخش و 3 هزارگزی راه عمومی در کوهستان واقع است و 388تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و بن شن و انگور و گردو و سیب زمینی و شغل مردمش زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم بافی و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
بالقلو. [ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اﷲبیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در 52 هزارگزی شمال خاوری سقز برکنار رودخانه ٔپای قلعه واقع است. ناحیه ایست سردسیر و دارای 150 تن سکنه، آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمده آن لبنیات و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).