لغت نامه دهخدا
برون شد. [ ب ِ / ب ُ ش ُ ] ( اِ مرکب ) مخرج. محل بیرون شدن. بیرون شد:
چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت
به من نماید راه برون شد و انجام.سوزنی.
برون شد. [ ب ِ / ب ُ ش ُ ] ( اِ مرکب ) مخرج. محل بیرون شدن. بیرون شد:
چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت
به من نماید راه برون شد و انجام.سوزنی.
مخرج محل بیرون شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجو ز سفر عزم وطن کرد ولیکن مرغی که برون شد ز قفس باز نیاید
💡 ای شیخ بهر زرق ز خلوت برون شدی بر باد نفس طاعت هفتادساله رفت
💡 به از عزت یافت دیدار الهی برون شد کارش از عین تباهی
💡 چو شمع دل ز دست او زبون شد ز کف سر رشته عقلش برون شد
💡 طفل محروم شکسته دل بیچاره من کام نادیده به ناکام برون شد ز جهان
💡 نیست گردان بدستش آنکس را کو برون شد ز عهد و از پیمان