لغت نامه دهخدا
( ثوبة ) ثوبة. [ ث َ ب َ ] ( اِخ ) ابن جُمیر. صاحب لیلی اخیلیه است و او را دیوانی است.
ثوبة. [ ث َ ب َ ] ( اِخ ) ابن نمر بسی. مکنی به ابومحجن قاضی مصر. از قبیله بس بطنی از حمیر.
( ثوبة ) ثوبة. [ ث َ ب َ ] ( اِخ ) ابن جُمیر. صاحب لیلی اخیلیه است و او را دیوانی است.
ثوبة. [ ث َ ب َ ] ( اِخ ) ابن نمر بسی. مکنی به ابومحجن قاضی مصر. از قبیله بس بطنی از حمیر.
ابن نمر بسی مکنی به ابو محجن قاضی مصر از قبیله بس بطنی از حمیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسم ظاهر مانند: رجل (مرد) فرس (اسب ) مضمر (ضمير چون: اءنا، اءنت، اءنتما، اءنتم، وت فعلت و فعلت، و ك غلامك و اكرمك، و ى در ثوبى و غلامىو ه در ثوبه و غلامه و ى در اكرمنى و نا در خرجنا و قعدنا وغلامنا، و ا قاما و و در قاموا و ن در قمن. اينها ضمير يا مضمرند.
💡 طبرسى در مجمع البيان مى گويد (تكمم الرجل فى ثوبه ) هنگامى گفته مى شودكه شخصى خود را در لباس بپوشاند.
💡 انه نهى ان يسجد المصلى على ثوبه او على كمه او على كور عمامته
💡 جواهر الکلام فی ثوبه الجدید بمعنای جواهر الکلام در لباسی نو کتابی است که در آن آراء و دیدگاههای فقهی در کتاب جواهر از هم به صورت جدا و حاشیه و پاورقی بررسی شدهاند.