واژه «شایم» یا «شائم» واژهای عربی است که از ریشه «ش ی م» گرفته شده و در زبان و ادبیات فارسی و عربی بیشتر در متون کهن و ادبی دیده میشود. این واژه در اصل نعت فاعلی است و به کسی گفته میشود که به برق آسمان نگاه میکند و جهت یا محل درخشیدن آن را زیر نظر میگیرد. در گذشته، مردم بیابانها و مسافران برای شناختن وضعیت هوا، باران و جهت ابرها به برق آسمان توجه میکردند، به همین دلیل واژه «شایم» معنای نگاهکننده و دقتکننده به برق و نشانههای آسمانی را پیدا کرده است. در برخی فرهنگهای لغت، «شایم بوارق» به کسی گفته میشود که برقها و درخشندگیهای آسمان را دنبال میکند تا بداند در کدام سو باران یا حادثهای در راه است. این واژه بعدها در ادبیات عرفانی و معنوی نیز به کار رفت و معنایی گستردهتر پیدا کرد. نویسندگان و شاعران از این کلمه برای توصیف کسی استفاده میکردند که چشمانتظار نشانههای لطف، امید یا الهام الهی است و با دقت به نشانههای معنوی توجه میکند. در کتاب تاریخ بیهق نیز این واژه در عبارتی ادبی آمده و منظور از آن، فردی است که به پرتوهای لطف و نشانههای نیکی توجه دارد و از آن بهره میبرد. در چنین کاربردی، برق و درخشندگی تنها معنای ظاهری ندارند، بلکه به نشانههای امید، لطف و روشنایی معنوی اشاره میکنند. به همین دلیل، «شایم» در متون ادبی بیشتر واژهای شاعرانه و استعاری به شمار میرود که هم معنای ظاهریِ نگاه به برق آسمان را دارد و هم معنای درونیِ توجه به نشانههای خیر و روشنایی را بیان میکند. این واژه امروزه کمتر در گفتوگوی روزمره استفاده میشود، اما در متون کلاسیک فارسی و عربی همچنان نمونهای از واژههای ادبی و پرمعنا به حساب میآید.
شایم
لغت نامه دهخدا
شایم.[ ی ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از «ش ی م » شائم. دورنگرنده به برق و مانند آن. ( حاشیه تاریخ بیهق چ بهمنیار ص 1 ): و شایم بوارق لطایف او از ظلال نیل آمال محروم نگردد. ( تاریخ بیهق ص 1 ). رجوع به شائم شود.
جمله سازی با شایم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه من مراو را شاگرد شایم و نه رهی نه آنکسی که مراو ترا بداست استاد
💡 دستم شکند فلک من این را شایم آری چو گزیز نیست باری پایم
💡 اسعد سعد آنکه سعد اکبر گوید تاج سرت نی که خاک پای تو شایم
💡 روضه کو خاک آدم را بباد از دانه داد شایم آتش را گرش آبی نهم یا عزتی