خرم بهار

لغت نامه دهخدا

خرم بهار. [ خ ُرْ رَ ب َ ] ( اِ مرکب ) بهار سرسبز. بهارباطراوت. کنایه از طراوت و سرسبزی است:
بیاراست بزمی چو خرم بهار
ز بس شادمانی گو نامدار.فردوسی.چو دستان که پروردگار من است
تهمتن که خرم بهار من است.فردوسی.بیاراست او را چو خرم بهار
فرستاد در شب بر شهریار.فردوسی.ز روی او که بد خرم بهاری
شد آن آتشکده چون لاله زاری.نظامی.
خرم بهار. [ خ ُرْ رَ ب َ ] ( اِخ ) نام محلی بوده است. ( ناظم الاطباء ):
نهادندسر سوی خرم بهار
سپهدار و آن لشکر نامدار.فردوسی.رسیدم ببلخ و بخرم بهار
همان شادمان بودم از روزگار.فردوسی.

فرهنگ فارسی

نام محلی بوده است

فرهنگ اسم ها

اسم: خرم بهار (دختر) (فارسی)
معنی: آن که چون بهار خرم و با طراوت است، نام دختر فتحعلی شاه قاجار

جمله سازی با خرم بهار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیاراست جشنی چو خرم بهار که هرگز نبیند چون او روزگار

💡 جویا بگیر می زکف گلرخان که هست خرم بهار و تازه گلستان و تر هوا

💡 شوی بر تن خویشتن کامگار دلت شاد گردد چو خرم بهار

💡 حسرت آن مرغ کز خرم بهاری دور ماند می‌توان کردن قیاس از بی‌نوایی‌های او

💡 ز رزم و ز بزم و ز بخش و شکار ز دادش جهان شد چو خرم بهار

💡 خانه ام چون خنده گل بود لبریز از نشاط در کنار آشیان خرم بهاری داشتم

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز