حرمت داری

مترادف‌ها

احترام، رعایت، تکریم

متضادها

بی‌احترامی، بی‌حرمتی

لغت نامه دهخدا

حرمت داری. [ ح ُ م َ ] ( حامص مرکب ) حرمت داشتن: بزیارت رؤسای قوم برفتی و حقوق ایشان بگزاردی و حرمت داری کردی. ( تاریخ قم ص 217 ).

فرهنگ فارسی

حرمت داشتن

جمله سازی با حرمت داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 امّا حق همسایه سرای آنست که مراعات وی بنگذاری، و بمواسات خویش هر وقت او را از خود شاکر و آسوده داری. و حق همسایه نفس آنست که او را بطاعت خویش شاد داری، و از معاصی خویش او را رنجور نکنی، تا چون از تو بر گردد، خشنود و شاکر بر گردد. و حق همسایه دل آنست که معرفت خویش از شوائب بدعت و آلایش فتنه و حیرت پاک داری، و بلباس سنّت و پیرایه حکمت آراسته کنی. و حق همسایه جان آنست که اخلاق را تهذیب کنی، و اطراف را ادب کنی، و خاطر پر از حرمت داری، و قدم از دو گیتی برگرفته، و از خود باز رسته، و حق را یکتا شده.

💡 شیخ الاسلام گفت: که طاعت داری مه از حرمت داری.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران