بی واسطه

لغت نامه دهخدا

بی واسطه. [ س ِ طَ / طِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + واسطه عربی ) بیوسیله و بیذریعه. ( آنندراج ). بدون میانجی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به واسطه شود. || بدون جهت و بدون سبب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به واسطه شود.

فرهنگ فارسی

بی وسیله و بی ذریعه ٠ بدون میانجی ٠ یا بدون جهت و بدون سبب ٠

جمله سازی با بی واسطه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزدیک ترین و بی واسطه‌ترین ویژگی خود اجتماعی من، ویژگی ضروری موقعیت اجتماعی و هویت شخصی من و در عین حال جنبه‌ای از بیگانگی شخصی من در محیط طبیعی

💡 و آن طایفه را که بکمند جذبات الوهیّت از مطالب بشریت بگردانند و در سیرعبودیّت بعالم ربوبیّت رسانند و قابل فیض بی واسطه گردانند دو صنف اند:

💡 بررسی فضاهای ساخته شده معماری ایران نشان می‌دهد عبور ازیک فضای همگانی به صورتی بلافصل و بی واسطه تحقق نمی‌یافته و همواره فضایی به عنوان یک فصل، فضای همگانی را از فضای اندرون جدا کرده و حایل میان این دو بوده‌است که این مهم با عنصری در معماری به نام جلوخان محقق شده‌است.

💡 کنیه وی ابوالفضل یا ابوعبدالله بوده‌است. زیاد بن مروان، از اهالی بغداد بوده که به واسطه شهرتش به قندی، شغل او را قناد دانسته‌اند. وی از شاگردان جعفر صادق بوده‌است ولی در منابع روایتی بی واسطه از جعفر صادق برای او گزارش نشده‌است.

💡 پایان شمال شرقی قوس آلپ بی واسطه بر روی دانوب که به دریای سیاه می‌ریزد، لئوپولدزبرگ در حومه وین است. در برابر، قسمت جنوب شرقی آلپ به دریای آدریاتیک در ناحیه پیرامون تریست به سمت دوینو و بارکولا ختمه می‌گردد.

💡 هر روز ز تشنگی چو آتش بی واسطه در کشیده دریایی

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز