بغار

لغت نامه دهخدا

بغار. [ ب َ ] ( اِ ) میخ و فانه و بغار و سیخ. ( ناظم الاطباء ).
بغار. [ ب َ ]( اِ ) بَغارِه. شکاف دیوار و جراحت. ( ناظم الاطباء ).
بغار. [ ب ِ ] ( اِ ) رودخانه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

رودخانه

جمله سازی با بغار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بغار بد او یار مصطفی یکشب بدین فضیلت بایدش سروری فرجام

💡 نشسته بود افلاطون در اندوه بغاری سهمگین از شش جهت کوه

💡 نیست بازی که هم به کاری رفت که ز تختی چنان بغاری رفت

💡 عاقبت همچو بشر کس شد ونام آور گشت سگ که در خدمت اصحاب بغار آمده بود

💡 از غار بر فراخت سر موج خون بکوه وز کوه در فتاد سر سیل خون بغار

💡 گهی ز غار بخاره کند ز خاره بغار گهی ز بام بخانه گهی ز خانه ببام

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز